طليعه دل انگيز مدح و منقبت رسول اعظم (ص)
با اين حال آنچه اينک به ما رسيده است حکايت از عشق و ارادتي آسماني و شور انگيز دارد و چه بسيارند شاهکارهايي در ادب پارسي که مضمون آن مدح و منقبت حضرت محمد مصطفي (ص) است.
ذکر اين نکته اين نيز لازم به نظر مي رسد که ادبيات فارسي يکي از مقدس ترين جلوه هاي ادبيات جهان است و مضمون بسياري از سروده هاي شاعران نامدار ادبيات فارسي با الهام از آيات قرآن کريم، احاديث نبوي و رواياتي از عترت پاک آن حضرت سروده شده است. به عنوان مثال شعر معروف سعدي که بر سر در سازمان ملل متحد نقش بسته است، ترجمه فارسي منظوم حديثي از رسول اعظم (ص) است؛
بني آدم اعضاي يکديگرند
که در آفرينش ز يک پيکرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
در اين مجال به ذکر ابياتي از شاعران متعهد و نامدار ادبيات پارسي اکتفا مي کنيم؛
حکيم ابوالقاسم فردوسي توسي:
چنين گفت پيغمبر راستگوي
ز گهواره تا گور دانش بجوي...
حکيم سنايي غزنوي:
احمد مرسل، آن چراغ جهان
رحمت عالم، آشکار و نهان...
حکيم نظامي گنجوي:
شمسه نه مسند هفت اختران
ختم رسل، خاتم پيغمبران
احمد مرسل که خرد خاک اوست
هر دو جهان بسته فتراک اوست...
حکيم خاقاني شرواني:
احمد محمود، ابوالقاسم محمد، عقل کل
مخزن سر الهي، رازدار هشت و چار
همنشين “لي مع الله” معني نون و القلم
رهسپار “ليله الاسري” سوي پروردگار...
فريدالدين عطار نيشابوري:
خواجه دنيا و دين، گنج وفا
صدر و بدر هر دو عالم، مصطفي
آفتاب شرع و درياي يقين
نور عالم، رحمت للعالمين
فخرالدين عراقي:
رحمت عالم، رسول الله، آنکو قدسيان
بر درش لبيک “اوحي الله ما اوحي” زنند
عرفي شيرازي:
صدر نشين شه پيغمبري
جوهريان را به گهر جوهري
جمال الدين عبدالرزاق اصفهاني:
از نام محمديت ميمي
حلقه شده اين بلند طارم
طرب بن هماي شيرازي:
آن هاشمي مکي امي لقب که هست
آخر ز انبيا و مقدم بر انبيا
صباحي بيدگلي:
محمد شافع امت، قسيم دوزخ و جنت
حبيب حضرت عزت، شه دين خسرو دنيا
خواجه حافظ شيرازي:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
خواجوي کرماني:
برج “ادني” ز رخسارت پر از بدر منير
در ج “لا احصي” ز گفتارت پر از در ثمين
شيخ اجل سعدي شيرازي:
ماه فرو ماند از جمال محمد (ص)
سرو نباشد به اعتدال محمد (ص)
قدر فلک را کمال و منزلتي نيست
در نظر قدر با کمال محمد (ص)
محتشم کاشاني:
يثرب حرم، محمد بطحايي، آنکه هست
يک بنده بر درش مه و يک چاکر آفتاب
مولانا جلال الدين محمد مولوي:
بود در انجيل، نام مصطفي(ص)
آن سر پيغمبران، بحر صفا
کمال الدين اسماعيل:
اي کرده خاکپاي تو با عرش همسري
ختم است بر کمال تو ختم پيمبري
حزين لاهيجي:
سلطان رسل، احمد مرسل که ز نعمتش
شان دگر افزوده رقم را و قلم را
حکيم صفاي اصفهاني:
زهي جلالت قدر محمدي که يکي
ز بندگان در اوست حيدر کرار
مبارزي که به شمشير انتقام کشيد
به رزم در جلو شرک آهنين ديوار
شيخ عبدالرحمن جامي:
اي خاک ره تو عرش را تاج
يک پايه ز قدر توست معراج
اهلي شيرازي:
ما را چراغ ديده، خيال محمد است
خرم دلي که مست وصال محمد است
سروش اصفهاني:
برآورنده افلاک خواجه لولاک
به فرق تاج لعمرک، محمد محمود
حکيم اوحدي مراغه اي:
بر سر او ز نيکنامي تاج
همه شبهاي او شب معراج
اديب الممالک فراهاني:
موسي ز ظهور تو، خبر داده به يوشع
ادريس بيان کرده به اخنوع هميلع
و .....
ستايش سجايا و مرتبه آسماني رسول اعظم اسلام (ص) در ديوان اکثر شاعران پارسي گوي نمود بسيار چشمگيري دارد. برخي از شاعران در سروده هاي متعددي به استقبال اين مهم شتافته اند. همچنين شاعران متقدم در آثار خويش بيشتر از قالبهاي قصيده و مثنوي براي ابراز ارادت خويش بهره جسته اند و مضامين متعددي را بصورت مطول و مشروح خلق کرده اند که برخي از اين اشعار به بيش از پنجاه بيت مي رسد.
والسلام
+ نوشته شده در ساعت توسط borhan
|